از بچگی، همیشه وقتی که ناراحت میشدم مینشستم یک گوشه و دلایلی که میتونم بابتشون خوشحال باشم رو با خودم تکرار میکردم. یادمه یکیش همیشه دوچرخه بود.
الانم همینطور، ولی نه دیگه فقط وقتی که ناراحتم بلکه هر لحظه، با هر نفسی که فرو میرود و ممد حیات است و بر آمدنش موجب نشاط، من دلایلی که باعث میشن فکر کنم آدم لوزری نیستم رو میشمارم.
امشب حین خوندن یک متن انگلیسی، وقتی که یهو دیدم دارم میفهمم چی نوشته، با خودم فکر کردم فهمیدن یک زبان دیگر یکی از دلایلمه؛ خوشحال شدم؟ نه. تست های شیمی خیلی زیادن، کاش توی شیمی خوب بودم. کاش چنین گرهی کوری به کنکور نخورده بودم که هر چیزی، حتی نفسی که دو شکر درش واجبه هم ختم بشه به کنکور.
شیمی فصل سه دهم، شیمی یازدهم، شیمی دوازدهم. فیزیک یازدهم. فیزیک دوازدهم و دهم. زیست گیاهی، زمین شناسی، احتمال و تابع ریاضی. عربی و ادبیات و دینی و زبان و فاکینگ سلامت هویت.
دارم چیکار میکنم؟ نکنه باید تا جایی که میشد، تا پیام نور و دانشگاه های سوابق رو توی انتخاب رشته میزدم که فقط تموم شه؟ نکنه دارم فقط claw mark میاندازم روی هدفی که دو سال بهش نرسیدم؟ دارم تلاش نمیکنم.
تصمیمم رو گرفتهام ولی، یک بار تلاشِ جدیام رو میکنم و بعد دیگه بره به جهنم. بعد دیگه رهاش میکنم.
+ [ جمعه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۵ ] [ 23:44 ] [ Her ]
|