| نام: | فصل اول |
| درباره من: | forever learner در تلاش برای فهمیدن و یادگیری هستم، بیشتر از هر چیزی فهمیدنِ خودم و وبلاگ نوشتن بهم کمک میکنه. در حال درس خوندن هستم، از بیان کردن این که «پشت کنکوری» هستم متنفرم و احساس میکنم این اسم باعث ایجاد تصویری احمق میشه و باعث میشه بخوام تا تموم شدنش منزوی باشم. متناقضم، شاید بزرگترین تفریح زندگیام آهنگ گوش کردن باشه و معتقدم که میتونم با آهنگ ها زبان های دیگری رو یاد بگیرم، از آشپزی کردن خوشم میاد و دستپخت خوبی دارم، ظاهرا لوس و باطنا منطقیام و در کنار هردوی اینها احساساتی، مهربونم و حسود، تقریبا همیشه در حال مقایسه کردن خودم با دیگرانم، هر جایی از خط زمانی هستم به جز «حال» و معمولا نمیتونم از زندگی لذت ببرم، بزرگ ترین تلاش این روز های اخیرم کنار گذاشتنِ احساس ناکافی بودنه و در این کار ناموفقم، به راحتی آدم ها رو جذب میکنم و شروع کردن دوستی ها برام آسونه ولی ادامه دادن نه، یکی از بزرگترین چیز هایی که میخوام داشتن دوست صمیمیه، مرزبندیِ زیادی در رابطه با انسان ها دارم، مسئلهی اعتماد دارم و بسیار شکاک به همه چیزم حتی خودم، به زودی وارد دورهی جوانی خواهم شد و نوجوانی تموم میشه ولی انگار تازه شروع شده، احساس سردرگمیام دقیقا به اندازهی سردرگمیِ یک تینیجر چهاردهسالهست و بلاتکلیفم، دائما در تلاشم، تلاش برای هرچیزی و معمولا همه چیز را سخت میکنم به جز مسئلههای شیمی و ریاضی و فیزیک، به معنای واقعی کلمه یک mirrorball هستم. از ایران، ایرانی بودن، ایرانی ها، از نظام آموزشی، کشوری که درش متولد و بزرگ شدم، انسان ها، تمام باید ها و نباید ها و خودم خستهام، به مرخصی نیاز دارم ولی هر ثانیه سعی میکنم نخ های اتصال به زندگی را حفظ کنم و سعی میکنم فراموش نکنم که «دورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفت، دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور، هان مَشو نومید چون واقِف نِهای از سِرِّ غیب، باشد اندر پرده بازیهایِ پنهان غم مخور» |
