.Hepl
بابا مسئولیت شام رو گردن گرفت و باورت نمیشه چطور سیبزمینی خورد میکرد. سیبزمینی رو گرفته بود دستش و مثل نینجا فروت رو هوا تیکه تیکه میکرد. رفتم نشستم پیشش و درست خورد کردم ولی اونم ادامه داد هی. در مرحلهی بعد گفتم توی گوشت چرخ شده روغن نریز چون خودش چربه ولی ریخت. :||| فقط هدایتش کردم بیرون از آشپزخونه. ببخشید ولی خانوادهام رو دوست ندارم در حال حاضر، نیازمند بریکم واقعا. نمیدونم گریه کنم یا خودم رو از بالای پشت بوم بندازم پایین.
+ [ جمعه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۵ ] [ 20:19 ] [ Her ]
|