داریم بزرگ میشیم مرد شیر.
اگر در کودکی شیفتهی باب اسفنجی بوده باشید، احتمالا اون جایی که باب و پاتریک با حباب ساز هاشون حباب میساختن و داخلش مینشستن و میرفتن بالا رو یادتونه. (هیچ ایدهای نداری چهقدر فکر کردم که این توی ذهنم بیاد) این روز ها باب اسفنجیام، داخل حبابم نشستهام و دلم میخواد همونجوری بشینم و بذارم حبابه هر جایی میخواد بره، دلم میخواد حرکت با سرعت ثابت یا حالت سکونم رو حفظ کنم. گاها نیرو های بیرونی بهم وارد میشن، هنری و اصرارش برای دیدن همدیگه، بابا و اصرارش برای اینکه من کار مفیدی بکنم، داداشم و این مدتی که دور بود و دیروز که تولدش بود و سختیِ زنگ و پیام دادن بهش. اگر من در یک مسئلهی فیزیک بودم مسئلهی سختی بودم، اگر یک آسانسور بودم حرکتم شتاب دار بود و ترازوی شما وزنتان را بیشتر یا کمتر نشان میداد، g ام نه تنها ۱۰ نبود بلکه ۹.۸ هم نبود و روی مریخ بودم، آن هم نه آنطوری که g مریخ آخرِ صورت آمده سوال باشد، شما باید g مریخ را حفظ میبودید.
اگر مسئلهی فیزیک بودم بهترین حالت برای شما دوست خوب من این بود که سینماتیک باشم. اگر قرار بود مکان فعلی من رو به دست بیارید، a, v0 و x0 را مساوی با صفر قرار میدادید و مکان من رو به راحتی دست میآوردید.
همهی اینها برای این که بنویسم هنری امروز زنگ زد، شاکی بود از این که چرا من گوشی ندارم، چیز مهمی رو بهم نگفته بود، عملا نویسندهی خصوصی و مشاورش هستم. اولین باری که به پسری که دوسش داشت پیام میداد بهم گفته بود که «فلانی صاحب فلان مغازهست، میخوام راجب لباسا بهش پیام بدم، تو بگو چی بگم» البته دروغ هم نگفته بود ولی نه یک مغازه دار عادی، تقریبا کسی که اسم بچههاش رو متناسب با اسمش پیدا کرده بود و فقط مونده بود یک حلقهی ازدواج و یک پلی لیست آهنگ عروسی توسط من. من منیجرش هم هستم. در کنار همهی اینها، چند ماه طول کشید و با پسره کات کرد و بعد همه چیز رو کامل به من گفت. کی توی اون مدت کنار هنری بود؟ آ.س. الان آ.س کجاست؟ قهرن.
چند وقت پیش تصمیم گرفتم به هنری پیام ندم، منتظر پیام/زنگش هم نمونم چون روی مخم رفته بود ولی انقدر پای این تصمیم مصمم بودم که وقتی پیام داده بود یادم رفت جواب بدم. (قرار بود خودم پیام ندم ولی اگر اون داد جواب بدم)
داستان راجب یک پسر دیگری است، البته داستان این پسره از قبل شروع شده بود، پسرِ یکی از معلم های دبیرستان که دقیقا همسن ماست و مادرش قبلا سر کلاس راجبش حرف میزد، خانوادهی پولدار، باکلاس، تحصیل کرده و با اعتباری هستن و من از حدود هشت/نه ماه پیش که برای اولین بار به هنری پیام داده بود تا حالا داشتم حرص میخوردم که اشتباه کردی چنین کیسی رو با قاطعیت رد کردی، در واقع رد کردنش اشکالی نداره ولی نه با قاطعیت بلکه با ناز، یا حتی به قول یک عزیزی «آب نمک» که البته آب نمک زیاد اینجا جواب نمیده، شهر کوچیک، همه آشنا، آبرو مهم و صد البته دختر کنکوری که درس میخونه و تمرکزش باید جای دیگری باشه.
پسره سمجه، ولی اگر نظر واقعیم رو بگم احمقه واقعا، به هنری گفته بودم پسری که سال کنکور انقدر پیگیر دختری باشه لابد درس نمیخونه و هنری گفت ا.ع که رتبهش ۵۲ شد سال کنکور نه تنها یکی بلکه با چند تا دختر بود و همهی دخترا هم موندن پشت کنکور و خودش رفت. :)))))))
با این حال بازم فکر نکنم درسخون باشه، قیافهی خوبی نداره، بچگونهست و من فقط چند لحظه عکسش رو دیدم ولی هنری میگه ریش هم نداره. هنری تایپش سیبیله. پرسیدم قدش بلنده یا نه و جواب تقریبا بله بود و امتیاز مثبت برای داداشمون.
پسره باشگاه نمیره و آنچان بدنی هم نداره پس اینم امتیاز منفی. پیام هامون راجب این پسره باحالن، بهش گفتم ممکنه پسره شراب باشه و دو سال دیگه دانشجوی رشتهی خفنی باشه، ریش و سیبیل در آورده باشه و بدنو ساخته باشه و قدش هم که آلردی بلند و خانواده هم که پولدار و اونموقع تو میمونی و حوضت.
خودش جوابش رو داده بود و خوب هم داده بود، بعد از اعلام نتایج کنکور پسره صد در صد بازم بهش پیام میده و حق هم داره، هنری دختر خوشگلیه و خانوادهی خوبی داره. پسره بچه ساله شدیدا ولی هنری نه، با اینکه همسنن اما خب عقل دخترا همیشه بزرگتره و قابل قیاس نیست، فکر میکنم پسره ی کراش ساده زده و پیام داده، تا حالا دانشگاه و جایی که دختر داره نرفته که مشخص باشه آیا این اصلا میتونه انتخاب کنه یا نه، اگر ی مدت دیگه پسره بزرگ شد ممکنه آینده داشته باشن و منظورم از آینده ازدواج نیست (که اگرم باشه اسم پسره با اسم اونی که هنری روش کراش داشت و اسم بچه انتخاب کرده بود یکیه و نور علی نور. :)))) ) و صرفا منظورم یک رابطهی خوب و به دور و از بچه بازیه. هنری ولی خیلی ناراحته که قاطعانه ردش نکرده، بنده خدا استاندارد های ظاهری بالایی داره که این پسره نداره، با همدیگه راجب پسرایی که تا الان سمتون اومدهان حرف میزنیم و میخندیم، ولی اون ته دلش نگرانه.
در ادامه، م.گ معدلش ۱۹ و سی شده و کنکورش رو هم خوب داده و هنری حسودی میکنه، در من حسادتی رو روشن نکرد چون انتظار میرفت و دانش آموز خوبی بود همیشه و بهتر که یک بی سهمیه قبول شه. '_'
بهش گفتم نگران نباشه و سفرش رو واسه این پسره خراب نکنه، یک درصد احتمال دادم شاید اینا جدی شن و اونطور که باید بی عقلی و حماقت پسره رو مسخره نکردم ولی خودش میکرد، اصا پسر تو یک بار جواب نه و اونم نه یک جواب عادی بلکه قلب شکون رو شنیدی و هنوز استوری این دختر رو با قلبببب ریپلای میکنی گوسفند؟ پیام میدی و مثل آدم سلام نمیکنی؟ ادبت کجا رفته؟ بزرگ شو زودتر که وقت نداریم.
عمهی هنری ی بار از روی مو های ما سن ازدواجمون رو تشخیص داده بود، هنری فکر کنم ۲۳ یا ۲۴ بود. :))) حالا چرا این یادم افتاد نمیدونم، خیلی خوشم میاد اگر درست باشه واقعا.