داشتم از خیابون خودمون میرفتم توی ی خیابون دیگه که پسر همسایه! مون ی حرفی بهم زد، در زبان کوفتی محلی بود و بلد نیستم بنویسمش، مامان هم کنارم بود تازه! یعنی اگر منی که از خونه بیرون نمیرم رو نمی شناخت مامان رو باید میشناخت.

حق تقدم هم با من بود، اعصابم خورده و از تیکه های رکیکی هم که بهم انداخته شده بدتر بود و عصبیم که چرا یکنفر باید انقدر بیشعور باشه.

مثلا رفته بودم بیرون که حالم بهتر شه، همون حسینی که براش مراسم میگیرین بزنه به کمرت پسر.