my finals don't wait for my PMS
امروز صبح بعد از بیدار شدنم حدود 4 ساعت دیگه خوابیدم، اصلا حوصله ی درس خوندن نداشتم و حتی تا الانم به برنامه ام نرسیدم، کل روز داشتم به چیپس و پاستای داغ با پنیر زیاد فکر میکردم و همه ش بی حوصله و عصبی بودم و این آخرا به زور جلوی خودمو گرفتم که نزنم چند تا چیز بشکونم، ناراحتم بودم که فردا قراراه چطور دوباره «زندگی» کنم و بیدار شم و این داستانا.
فکر کردم مغز و بدنم دوباره دارن بازی درمیارن اما چک کردم دیدم نه، پی ام اسه. AAAAAAAHHHHHHHHHHHHHH
+ [ پنجشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۵ ] [ 0:35 ] [ Her ]
|