نمره هامو بالاخره دیدم و نمیدونم از فرط هیجان که نمره ها بزرگ تر مساویِ انتظاراتم بودن خوشحال و بی تمرکزم یا از ناراحتی اینکه چرا نمره های بالای نوزده، بیست نیستن و پایین نوزده ها بالای نوزده نیستن ناراحت و بی تمرکزم. فقط میدونم بی تمرکزم. دلم میخواد این قسمت سریال رو هم ببینم، دوش بگیرم و برم خونه ی مامانبزرگ.
خوب بودم ولی بی نقص نه، مطمئن نیستم از قبولی، حس میکنم فاصله ام از چیزی که میخوام به اندازه ی دندون مورچه و همزمان به اندازه ی فاصله ی من و خورشیده.
+مرسی از زبان و ریاضی. تکیه گاه های زندگیم. واقعا دوسشون دارم و اونا هم منو دوست دارن و هیچوقت ناامیدم نمیکنن.
+ [ یکشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 20:43 ] [ Her ]
|