معلم علومِ راهنمایی‌ام امشب به مامان زنگ زد و راجب من چیزهای خوبی گفت؛ نوری شد ته قلبم.
حالا بابت این حرفا مرسی ازش ولییی، کلاس دهم که بودم ی بار دیدمش و تمام مدت لبخندش از روی لبش پاک نشد، هزار بار بغلم کرد و قربون صدقه‌ام رفت، ازم می‌پرسید بچه هاش چطور درس بخونن و و و، بعد عجیب اینجا بود که اون سالا کرونا بود و ما خیلیییی کم همدیگه رو دیده بودم و عشقش خیلی زیادی بود واقعا؛ تا اینکه آخ، رفتارش رو با یکی دیگه از بچه‌ها دیدم. :))))))))))
فهمیدم که هیچ چیزی در من برای این زن متفاوت نبوده و کلا انقدر غیر عادی همه رو دوست داره.
البته مامانم می‌گه فقط دانش آموزای باهوش رو دوست داره که نمی‌دونم، من خیلی کم رفتم سر کلاسش و آنچنان سنجش خاصی انجام نداده بود روی من.
الانم بدتر، زنگ زده میگه برای من و ر-ج دعا می‌کنه که قبول شیم، گفتم مامان میگفتی دستت درد نکنه ولی برا اون دعا نکن، اسمشم کنار اسم من نیار پنیک می‌کنم، این دختر ترومای زندگیمه.
البته نه تنها من و ر-ج بلکه دو سه نفر دیگه از اون کلاسی که داشتیم.
خیلی ممنون. ولی من کسانی را در بالای لیستم قرار می‌دهم که من را در بالای لیستشان قرار می‌دهند.شوخی. صرفا زن مهربونیه و خدا خیرش بده‌.