Get me out, this is not a song
با اصرار خانواده تصمیم گرفتم امشب رو با دایی اینا برم پارک، داداشم اومد دنبالم و الان ماشین خراب شده. نشستهام توی ماشین کنار بستنی فروشیِ معروف اینجا، با لباسهایی ساده، صورتی غمگین و مظطرب و نگران از چیزی که چند دقیقهی پیش توی چنل معلم ریاضیِ کنکورم دیدم.
میخواستم آرایش کنم و شکیل تر لباس بپوشم ولی پیامی که دیدم دگرگونم کرد، هنری هم پیام داده بود که حال منم بده یا نه. جواب دادم آره.
زندگی داری منو کجا میبری.
+ [ یکشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 21:2 ] [ Her ]
|