کلاس چهارم ابتدایی که بودم ی روز با خانواده ی مامانم رفتیم تفریح توی ی روستایی که نمیدونم کجا بود. وسطای روز رفتم تو ماشین نشستم مطالعات خوندم چون امتحان داشتم. پسرخاله ام که پشت کنکوری بود ازم پرسید امتحان داری؟ جواب دادم آره.

با حسرت بهم گفت کاش جای تو بودم.

الان اون پزشکه و من مثل خر غرقم توی اینهمه داده ی کنکوری. الان من کاش جای تو باشم پسر.