چیلینی چیلینی
امشب خونهی مامبزرگ منو لولک تنها نوههایی هستیم که اینجاییم، داداشم و شازده کوچولو نیستن و احساس تنهایی میکنم.
یک شلوار جین و یک بلوز صاحاب شدم، وسایل کاشت ناخن خاله شایا رو هم آوردم.
خاله پری فردا برمیگرده خونهی خودش توی شهر خودش و شوهرش، دلم براش تنگ میشه، مهر ماه عروسیشه و اگر ساقدوش بخوان گزینهی اولم طبیعتا ( D: ) و برام لباسِ ساقدوشی میخرن، باید لاغر بشم واقعا، همهش تصمیم میگیرم فردا رژیم بگیرم ولی فرداش خیلی عمل نمیکنم. :)))
+ [ شنبه هفتم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 3:19 ] [ Her ]
|