هنری زنگ زد و حرف زدیم، یک ساعت حرف زدیم ولی هایلایت این بود که خانواده ی ر-ج به پاس قدر دانی از زحمات دخترشون برای کنکور براش آیفون 17 خریده ان.


از خونه ی مامانبزرگ برگشتم، توی راه با مامان بحثم شد؛ البته اون هی غر زد و من فقط با یک جمله سرعت واکنش رو زیاد کردم.

دو سه بار خواستم پام رو محکم فشار بدم روی پدال گاز ولی نکردم، از وقتی که اومدم دارم به انجام دادن این کار فکر میکنم. کار احمقانه ایه ولی خب .. iykyk