اومدم خونه‌ی مامبزرگ چیل کنم و به کنکور فکر نکنم.

ده دقیقه‌ست زل زدم به این جعبه ابزار داییم که روش نوشته ATGGTC و هی دارم به ساختار دی‌ان‌ای و آر‌ان‌ای فکر می‌کنم و حالم بد شد.


صبح خاله ها رفتن بیرون و من مراقب نینی بودم. مدت زیادی کنار شازده کوچولو نشستم و حرف زدیم، داداشم داشت کابینت مامانبزرگ رو درست می‌کرد، فلفل توی دست و پاش بود و چون صبح دعوا کرده بودیم هی می‌گفت بَهی بَدِ، بهی بد.

حالا چرا دعوا کردیم؟ بخاطر اینکه کدوممون بزرگ تریم، اون می‌گفت من بزرگم تو کوچیکی، من میگفتم من بزرگم تو کوچولویی و آخرش چون حق با من بود پاشد اومد منو زد :))))) هفده سال ازت بزرگ ترم پسر چی چیو تو کوچیکی.

نینی تمام این مدت بغلم نشسته بود، سرش رو گذاشته بود روی دستم و به پسر ها نگاه می‌کرد و لُپ های نرمش روی دستم بود و بوی نینی میداد :))))))))))))))