وقتی آدمها من رو میبینن و طبق فرهنگ یا هرچیزی من رو بغل میکنن، من واقعی تر از اونها دستم رو دورشون میندازم و چند تا تپ هم میزنم بر پشتشون (یادش به خیر چقدر این برای بچه ها جالب بود). نمیدونم بخاطر اینهمه خلاء احساسیه که این مدت تجربه کردم یا اینکه تصمیم گرفته بودم بیشتر ادمها رو ببینم و چون روی قولم نموندم سعی میکنم از لحظه های چند دقیقه ای که مثل امروز زن عمو اومد دنبال مامانم استفاده کنم. چون کی میدونه دفعه ی بعدی کِی زن عمو رو میبینم؟ بذار در آغوشش بگیرم بابا.
+زاییدم زیر اینهمه تست.
+ [ شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 20:0 ] [ Her ]
|