وااای همین الان که داشتم به فیزیک فکر می‌کردم و با درسا حرف می‌زدم :)))))) ی لحظه قربون صدقه‌ی فیزیک رفتم و گفتم مرسی که باهام دوست شدی :)))))))))) بعد یاد ی چیزی افتادممممم، اصلا هرچی دلتنگ توت فرنگی و مریم و همکلاسای دبیرستانم بودم پرییییید.

آقا این کثافتا ی بار سر کلاس شیمی داشتن میگفتن وقتی حالمون بده کتابامونو بغل می‌کنیم. :|||||||||||||||||||||||||||||||||

بعد یادمه من خیلی احساس left out بودن می‌کردم چون واقعا منظورتون چیه؟؟؟؟؟

بشینید ببینیم آخرش کی برنده‌ی بازیه اصا.-_-

هرچند از حق نگذریم منم سر کلاسای ریاضی به حدی پیکمی بازی در میاوردم، به حدیییی رو مخ بودم که هرچی سرم میاد از اونه. مثلا نمی‌ذاشتم بچه ها جواب بدن، وقتی معلممون نشسته بود بهش میگفتم «سوال حل کنیم» و خیلی رو مخ بودم. :(

البته دلیلم این بود که معلممون معلمِ گرونی بود، کلاساش رو اگر آزاد می‌رفتی باید ساعتی کلی پول میدادی و حیف بود که ازش استفاده نکرد ولی خب بازم توجیه خوبی نیست.