ساعت دو صبحه و بیدارم هنوز، چه فاجعه‌ای.

داشتم فکر می‌کردم یکی از ترس هام می‌تونه وجود داشتن آدمی توی زندگیم باشه که به اندازه‌ی خودم انقدر خوب اسپای می‌کنه، خوب برای کسایی که ازشون آتو دارم چون آدم خوبی‌ام و قرار نیست آسیبی بهشون برسونم. در واقع حتی نمی‌خوام جاسوسی کنم، صرفا دستم می‌ره روی اطلاعات مردم و زیادی همه چیز رو سریع می‌گیرم، دلایلش؟ بزرگ شدن با یک سیبلینگ بزرگ تر ولی اختلاف سنی کم و بسیار باهوش که همیشه استاد مچ گیریه، داشتن دوتا خاله‌ی گاسیپ گرل، تجربه کردن یک دوستیِ وحشتناک و تاکسیک با یک دختر وقتی کلاس هشتم بودم که هم باهوش بود هم سلیطه.

توی دو سه دقیقه که گوشی بابا رو در دست گرفتم که جواب هنری رو بدم، ی لحظه رفتم توی چنلِ دوستِ دوستِ صمیمی بچگیم -یاس- و سه تا ویدئوی تیک‌تاک ازش پیدا کردم. توی چه‌طور خانواده‌ی زندگی می‌کنه؟ از اینا که بی‌خودی پشت سر همه حرف در میارن و خیلی قدیمی و عقب مونده ان. حتی برای من هم شایعه ها ساختن، چرا؟ چون خواستگاری پسرشون رو رد کردم.

صد در صد که آدم امنی‌ام. ولی خب بازم اینهمه حرفه‌ام در جاسوسی قابل تقدیره.